پرودنس

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان on خوشگله
 
یه داستان جالب : زندگی های امروزه! – آزیتا خوشگله
azita70.blogsky.com/1388/01/18/post-57/
Translate this page
Apr 7, 2009 – (این داستان از خودم نیستا ! یه جا خوندم، گفتم بذارم. بقیه درس عبرت بگیرن ) مزدا 323 قرمز رنگ، تا به نزدیکی دختر جوان رسید به طور ناگهانی ترمز کرد . خودرو چند قدم جلوتر از دختر جوان از حرکت ایستاد ، اما راننده، خودرو را به عقب راند، تا جایی که پنجره جلو دقیقا روبروی دختر جوان قرار گرفت این اولین خودرویی نبود …
psychology – چند تا داستان خوشگل، بامزه و بامعنی براتون دارم…
andishe135.blogfa.com/post-44.aspx
Translate this page
Oct 17, 2010 – چند تا داستان خوشگل، بامزه و بامعنی براتون دارم… «دو راهب و یک دختر زیبا». دو راهب در مسیر زیارت خود ، به قسمت کم عمق رودخانه ای رسیدند. لب رودخانه ، دختر زیبائی را دیدند که لباس گرانقیمتی به تن داشت. از آنجائی که ساحل رودخانه مرتفع بود و آن دختر خانم هم نمیخواست هنگام عبور لباسش آسیب ببیند ، منتظر …
داستان – دختر خوشگل
dokhi.parsiblog.com/Category/داستان/
Translate this page
Jan 7, 2011 – داستان مخ زدن. صبح جمعه بود.منم که حوصلم مثل همیشه سرجاش نبود.تازه باید برای خونه خرید هم می کردم. درسته که به سن قانونی نرسیده بودم و 17 سالم بود اما با کلی تقلا بالاخره ماشین رو ورداشتم. اولش تو خیابونا ول می چرخیدم تا مغازه ها باز بشن(آخه زود دراومدم بیرون). خلاصه بعد از نیم ساعت خریدمو کردمو راه افتادم رو به …
رزیتا خوشگله – داستان كوتاه
rozitakhoshkele.blogfa.com/cat-6.aspx
Translate this page
مدير شركتي براي استخدام كارمند جديد در روزنامه آگهي داده بود. افراد زيادي براي استخدام در آن شركت فرم پر كردند ولي مدير شركت از ميان آنان ، دو نفر را واجد شرايط دانست . او با آنان قرار مصاحبه گذاشت . روز مصاحبه مدير شركت رفتار دو مرد را كاملاً زير نظر گرفته بود. وقتي مرد اول وارد اتاق او شد در را پشت سر خود نبست و مدير شركت پس از …
دنياي دختراااااااا – داستان طنز همکلاسی خوشـــــگل
www.hedie-dokhtaroone.blogfa.com/post/6
Translate this page
اوایل ترم بود . صبح زود بیدار شدم که برم دانشگاه. چون عجله داشتم بجای ۵۰۰۰ تومنی یه پونصدی از کشوم برداشتمو زدم بیرون . سوار تاکسی که شدم دیدم اووووف یکی از دخترای خوشگل کلاس جلو نشسته ! یه کم که گذشت گفتم بذار کرایه شو حساب کنم نمک گیر شه بلکه یه فرجی شد ! با صدایی که دو رگه شده بود پونصدی رو دادم به راننده و …

 







NS